تبلیغات
نور شریعت - رویاها و خوابهای شیرین (به بیان آیت الله شریعتمدار جزایری)-قسمت هفتم از شماره 68 تا 72

نور شریعت
 

بـه سـایـت نـور شـریـعـت خـوش آمـدیـد
 
رویاهاوخوابهای شیرین (به بیان آیت الله شریعتمدارجزایری )قسمت هفتم
68-سیراب شدن تشنگان علم
درشب 21 بهمن سال 1392مطابق بادهم ربیع الثانی 1435 خواب دیدم دربیابانی کویربرباگروهی درسفرهستم بیابان خشک وبی اب وعلف همه همراهان تشنه وخسته وازحرکت مانده نه توان حرکت ونه قدرت برراه رفتنمدتی دراین  حال خستگی وناراحتی راه به سختی  پیمودیم ناگهان به یادم افتاد که دراین نزدیکی امامزاده ای است باساختمان بزرگ وچشمه اب گوارا همراهان را خبردادم همه خوشحال شدند وبه طرف امامزاده حرکت کردیم بعدارپیمودن راه رسیدیم به حرم امامزده درانجاچشمه اب رون وخنک وگوارایی بودهمه شادشدند ازان اب نوشیدیم وسیراب شدیم ورسایه رواق های حرم خستگی ازتن بیرون کردیم وشکرخدای تعالی به جاآوردیموامامزاده رازیارت کردیم .
دران روزها دعوت شده بودم برای تدریس فقه بعضی ازطلاب خارج ازکشور که اجابت کرده بودم وبا آن  که کسالت مزاج داشتم این دعوت راپذیرفتم وبه کلاس  تدرس رفتم این رویاراتعبیرکردم به سیراب نمودن طلاب ازسرچشمه علم اهل بیت علیهم السلام.
69- مردگان درعالم برزخ
درشب 7 بهمن 1393مطابق با6ربیع الثانی درخواب دیدم برای مسافرتی  به ایستگاه راه آهن رفته ام برای سوارشدن به قطاردرنزدیکی آن ایستگاه  قبرستانی  است ودرمحوطه ایستگاه که منتظرآمدن قطاربودم جمعیتی نبودناگهان چشمم افتاد به شخصی ازاهل قم که اورابه شکل میشناسم امابه اسم نمیشناسم وسال هاست که مرده وازدنیارفته آن جاست نزدیک اوشدم سلام کردم وبااوحرف زدم بعدازلحظاتی که بااوبودم متوجه شدم یکی ازدوستان قمی که درحال حیات بسیاربااومانوس بودم درآن نزدیکی ایستاده است آقای حاج محمود یزدانی مقدم که اوهم سالهاست ازدنیارفته است شخصی که بااوحرف میزدم حاج محمودراصدازد وبه اوگفت حاج محمود بیااین حاج آقاست حاج محمودآمد خیلی خوشحال بود مشغول حرف زدن بااو شدم گفتم حاج محمودسرحالی  شادی گفت آره اماهرچندوقتی ماراباچیزهایی میترسانند ازجمله سوالاتی که ازاوکردم این بودشماراکربلا میبرند گفت اره هردوروزیک بارمارابه کربلا میبرند ودرشهرکربلاخانه ای است برای آماده شده که هروقت میرویم  کربلا درآن خانه ساکن میشویم واستراحت میکنیم.
خداوند اوراراوتمام اموات ازشیعیان امیرالمومنین رارحمت کند  مرحوم حاج محمودسفرهای زیارتی ازمکه کربلا مشهد بسیارمیرفت .
70- استمراراعمال خیر درعالم برزخ
درتاریخ 4 بهمن 1393 مطابق با3ربیع الثانی درخواب دیدم هیئت  بنی الزهراء که بیش از40 سال است درقم دایراست وشبهای پنجشنبه به طور سیاردرخانه هادعوت می  شودبانی نداردوکسی هیءت رادعوت نکرده وبه دون بانی مانده است یکی ازمومنین مرحوم حاج غلامحسین  اخوان که ازاعضای اصلی وحسابدارهیءت بود وسلاهاست که ازدنیارفته آمدوگفت من بانی میشوم ودعوت کردکه جلسه هیءت به خانه اوبروددعوت پذیرفته شد وهمه درخانه اش جمع شدند اماخانه ای جدیدبودخانه قدیمی که درقم سابق درآن زندگی می کرد نبود وخانه جدیدی هم که اخیرا ساخته بودنبودتمام دوستان قدیمی که درجلسه هیئت شرکت می کردندبودندبه اضافه جمعی دیگرازدوستان جدید همه حضورداشتندمرحوم حاج غلامحسن اخوان  خودش ازحاضرین پذیرایی می کرد وجلسه به همان شیوه که درعالم بیداری اداره میشد پذیرایی شدوحرفهای بسیاردربین حاضران ردوبدل شد وآن مرحوم درحال پذیرایی خیلی سرحال وشدان بود.
این خواب  نشانه  این است که هرکه درعالم حیات بانی کارخیری باشد درعالم برزخ  هم ازـن کارخیربهره می برد به علاوه ـن مرحوم پسری دارد که بسیاری ازکارهای خیرپدررا ادامه می دهد ودرروایات داریم که فرزند پس ازفوت والدین کارخیری کندوالین ازآن بهره میبرند.
71-کرامت امامان بقیع  علیهم السلام دربیداری
در13 فروردین سال 1394 توفیق زیارت بیت الله الحرام  ومدینه طیبه  پیداکردم یک روز پیش ازظهرازهتل بیرون شدم به قصدزیارت  پیامبر صلی الله علیه وآله وخاندانش درمدینه پس اززیارت آن حضرت وزیارت دخترش فاطمه زهرا علیهاالسلام رفتم به طرف بقیع برای زیارت بقیع درحال رفتن  احساس ضعف کردم حالتی که سابقه آن راداشتم  گاهی قندخون من کم می شدوافت می کرد وحلت سستی درتمام اعضای بدن رخ میدهد که توان راه رفتن ازمن گرفته میشودوبایددراینحال فوری شیرینی بخورم گاهی دربیرون ازخانه که باشم واین حالت رخ دهدبایدخودم رافوری به شیرینی فروش برسانم وشیرینی بخورمدرآن روز  که این حالت رخ دادم متحیرشدم چه کنم  به هتل برگردم یا به بازارروم برای خریدشیرینی  هم اززیارت بقیع بازمی مانم وهم راه هتل وبازاردوراست باین فکروحال خراب به مقابل بقیع رسیدم نگاه کردم دیدم هیچ کس نیست گفتم خوب است زیارت نامه بخوانم زیارت راشروع کردم ناگهان یکی ازمامورین وهاب  آمد وکتاب راازدست من گرفت ومانع از خواندن شد من برگشتم ازآنجابروم باحال ضعف وسستی ونخوندن زیارت نامه دیدم جوانی امد وگفت نذری دارمدرکناربقیع امامانع میشوند گفتم نذری چیست گفت خرمادیدم حدود5 کیلوخرمادردست داردگفتم چون اینجامانع می شوند درهتل پخش کن بعدبه خودم گفتم من به این خرماهاازهمه محتاج ترم  گفت پس شمامقداری بردار مقداری ازخرمارابرداشتم واین را پذیرایی ازامامان بقیع دانستم کهبا خوردن چنددانه ازآن حالت بیرون آمدم
72- کرامتی ازام البنین مادرابوافضل  علیعه اسلام دربیداری
درسفرعمره سال 1394فوق الذکر بسیارخایف بودم ازرفتارمامورین وهابی وقضیای بسیاربدی برای زایرین وروحانیون  اتفاق شده بود وخانواده دردپای شیدی داشت وکسلتهای دیگر قبل ازرفتن نذرکردم اگردراین سفر ناراحتی ازوهابیهانبینم وخانواده بتوتنداعما لش را هرچندباویلچراانجام دهد یک قرآن برای ام البنین بخاونم دراین سفرناراحتی ندیدم وخانواده توانست به خوبی خوش اعمالش راانجام دهد به نذر وفاکردم مپیش ازاین هم کرامتی دیگرازام البنین نقل کرده 





How we can increase our height?
چهارشنبه 8 شهریور 1396 07:33 ب.ظ
I'm really enjoying the design and layout of your website.
It's a very easy on the eyes which makes it much more enjoyable for me to come here and
visit more often. Did you hire out a developer to create your
theme? Exceptional work!
How do you prevent Achilles tendonitis?
جمعه 3 شهریور 1396 11:07 ق.ظ
Hello, i read your blog occasionally and i own a similar
one and i was just curious if you get a lot of spam feedback?
If so how do you prevent it, any plugin or anything you can recommend?
I get so much lately it's driving me mad so any help is very much appreciated.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

.: Weblog Themes By Pichak :.


Online User
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

  • دانلود فیلم
  • خرید vpn
  • ضایعات