تبلیغات
نور شریعت - رویاها و خوابهای شیرین (به بیان آیت الله شریعتمدار جزایری)قسمت اول از 1 تا 15

نور شریعت
 

بـه سـایـت نـور شـریـعـت خـوش آمـدیـد
 


 بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین

رؤیا و بشارت رؤیا (خواب دیدن) و تعبیر آن هرچند از نظر فقهی حجیت ندارد و نمی‌تواند حکم شرعی را تعیین کند لیکن از جهت ارشاد و آگاهی به عقائد حقه و مبانی اخلاقی و هشدار به بازسازی سرنوشت بیننده خواب و دیگران نقش به سزائی دارد و بسیار شده است که با دیدن یک خواب برای شخص تنبّه حاصل شده و به راه راست آمده و سر در اطاعت پروردگار فرود آورده و حیات دنیائی خود را به نیکبختی به پایان برده است یا دیگران از آن بهره‌ای برده و به کاری خیر اقدام نموده‌اند. از جهتی دیگر خوابهای صادق در قرآن آمده و خداوند آنها را با نقل تأئید کرده و در جهان هستی نیز به حقیقت و واقعیت پیوسته است و در سنت از پیامبر و امامان معصوم نیز خواب صادق تأیید شده و نشانه‌ای از مژده الهی و بخشی از بشارت و وحی آسمانی تعبیر شده است.




=================================================

 بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین


رؤیا و بشارت رؤیا (خواب دیدن) و تعبیر آن هرچند از نظر فقهی حجیت ندارد و نمی‌تواند حکم شرعی را تعیین کند لیکن از جهت ارشاد و آگاهی به عقائد حقه و مبانی اخلاقی و هشدار به بازسازی سرنوشت بیننده خواب و دیگران نقش به سزائی دارد و بسیار شده است که با دیدن یک خواب برای شخص تنبّه حاصل شده و به راه راست آمده و سر در اطاعت پروردگار فرود آورده و حیات دنیائی خود را به نیکبختی به پایان برده است یا دیگران از آن بهره‌ای برده و به کاری خیر اقدام نموده‌اند. از جهتی دیگر خوابهای صادق در قرآن آمده و خداوند آنها را با نقل تأئید کرده و در جهان هستی نیز به حقیقت و واقعیت پیوسته است و در سنت از پیامبر و امامان معصومu نیز خواب صادق تأیید شده و نشانه‌ای از مژده الهی و بخشی از بشارت و وحی آسمانی تعبیر شده است. در تفسیر علی بن ابراهیم صفحه 289 آمده است که امام صادقu در تفسیر آیه قرآن که « الا ان اولیاء الله لاخوف علیهم و لاهم یحزنون  الذین آمنوا و کانوا یتقون لهم البشری  فی الحیوه الدنیا و فی الآخره لا تبدیل لکلمات الله ذلک هو الفوز العظیم » (یونس 62-64)  می‌فرماید بشارت در دنیا و آخرت از آن اولیا خداست. بشارت در دنیا خواب خوبست که مؤمن در دنیا می­بیند و در آخرت بشارت هنگام مرگ است و در حدیث است گروهی از اصحاب پیامبرe غمناک به خدمت او آمدند و گفتند: پس از تو چه کس ما را از کارها خبر دهد؟ رسول خداe فرمودند: بعد از من وحی منقطع می‌شود ولی مبشّرات منقطع نگردد. یاران گفتند: مبشرات چیست؟ پیامبرe فرمودند:«مبشرات خوابهای پسندیده است که انسان صالح­ ­می­بیند و یا کسی برای او ببیند.» و سلمان فارسیره از پیامبرe نقل کرده است چون کسی از شما خوابهای پسندیده بیند باید که خدا را سپاس گوید و با دوستان و مؤمنان بازگو نماید ولی اگر خواب ناپسند بیند باید چند مرتبه اعوذ بالله من الشیطان الرجیم گوید و از شر شیطان به خدا پناه برد و آن خواب را با هیچکس نگوید. و روایاتی بسیار در خواب دیدن پیامبران و امامان معصومu و یا اصحاب و یا یاران شایسته آنها در تاریخ نقل شده و پیامبران و یا امامانu آنها را تعبیر کرده‌اند و تعبیر آنها حق و درست بوده است. اینک از باب تنبه و بیداری خویش و از باب شکر و سپاس خالق و پروردگار I خوابهایی را که در سالهای پیشین دیده‌ام و به نظر دارای اعتبار و ارزش بوده‌اند و قبلا در دفتری ثبت نموده ام را در معرض دید علاقمندان قرار دادم شاید باقیات الصالحات باشد اگر کسی از آن بهره‌ای برد و یادگاری از این حقیر باشد که آیندگان به طلب مغفرت از خداوند متعال I روح مرا شاد نمایند. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته سید نور الدین شریعتمدار جزائری 3 ذی قعده 1433 ق مطابق با 30 / 6 / 1391 ش  

 1 ـ با رفیقت کشتی بگیر

سالهای 1387 تا 89 ق مطابق با 47 تا 50 ه ش که در نجف اشرف بودم شبی در عالم رؤیا دیدم که داخل در حرم مطهر حضرت امیرالمؤمنینuشده‌ام و آن بزرگوار در قسمت بالای سر، در قسمتی که ضریح کهنه را گذاشته‌اند رو بقبله مثل کسیکه در تعقیب نماز باشد نشسته­اند و من داخل حرم شدم کسی جز ایشان نبود سلام کردم و با تبسم جواب فرمودند از شدت مهابت توان جلو رفتن را نداشتم و مشغول طواف دور ضریح گشتم وقتی مقابل آن حضرت رسیدم یکی دیگر از فضلای نجف که هم اکنون (در سال 1391 ه ش) از بزرگان است هم داخل حرم شد حضرت امر فرمودند که با آن شخص در مقابلش کشتی بگیرم و مشغول کشتی گرفتن شدیم و یادم می‌آید که بر او غالب شدم از خواب بیدار گشتم و کشتی گرفتن را تعبیر کردم بمباحثه علمی.

2 ـ لطف امام حسین

 u حدود سال 1392 ق که در قم مشرف بودم در خواب دیدم که عاشورای حسینی u است و لشکر از دو طرف در مقابل هم ایستاده‌اند و من هم داخل لشکر حضرت امام حسینu هستم بعد از آنکه مجهز باسلحه شدم با شخصی دیگر که او را نیز می‌شناسم در خدمت حضرت روانه میدان گردیدیم و در مقابل هر یک از ما یک از نفر از دشمنان قرار گرفت وقتی در مقابل دشمن قرار گرفتم ؛ با او  بوسیله نیزه و شمشیر مشغول مبارزه شدم و او را زخمی نمودم او هم شمشیر خود را بر سر من فرود آورد سوزش بسیار زیادی حس کردم در آن وقت حضرت سیدالشهداء u بطرف من تشریف آورده و دست بر سر من مالیدند فوراً سوزش آن برطرف گردید جنگ خاتمه پیدا کرد تا شب شد در هنگام شام دیدم دیگ بسیار بزرگی از شویدپلو است و در میان آن ذبیحه‌ای گذاشته شده است در نظرم چنین بود و از خواب بیدار شدم .


3 ـ روز عاشوراء در موقعیکه در نجف اشرف بودم در عالم رؤیا دیدم عاشوراء است و لشکر امام حسینu از یک طرف و لشکر عمر سعد از دو طرف دیگر ایستاده امامu اذن جهاد داده بمیدان رفتم و با یکی از دشمنان مشغول جنگ و جدال شدم تا اینکه زخمهای بسیار بر من وارد شد و از شدت درد از خواب بیدار گشتم.


4 ـ صبح که از خواب بیدار می‌شوی صدایش کن در اوائل دوران بلوغ چشم درد بسیار سختی بر من عارض گردید که بعضی از شبها از شدت ناراحتی خواب نداشتم و بعضی از روزها نمی‌توانستم چشمهای خود را باز کنم به متخصصین که مراجعه کردم فائده‌ای در بر نداشت تا اینکه متوسل به وجد نازنین امام زمانu شدم در خواب دیدم که در خانه خودمان در شوشتر هستم و  به من خبر دادند که امام زمان u در پشت بام تشریف دارند از پله‌ها بالا رفتم تا به پله آخری که متصل به پشت بام بود رسیدم سید جوان و با وقار و خوش­نمائی را که شالی سبز بر سر دارد قدم میزنند بر او سلام کردم با تبسم و خوشروئی جواب فرمودند. سپس فرمودند: چه حاجت داری؟ عرض کردم: چشمهایم درد می‌کند فرمودند: موقعیکه صبح از خواب بیدار می‌شوی صدایش کن از مهابت آن بزرگوار نتوانستم چیز دیگری سؤال کنم از بالا پائین آمدم در بین راه، با خود فکر کردم که منظور ایشان  از اینکه فرمودند صدایش کن چیست ؟ و چه کسی را فرموده که صدا کنم؟ تصمیم گرفتم برگردم و سؤال کنم از خواب بیدار شدم تعبیر کردم که صبح زیارت نامه خود آنحضرت را بخوانم و بر ایشان سلام نمایم به این تعبیر عمل نمودم و بحمد ا… درد چشمم زائل گردید.

5 ـ چشمه گوارا

حدود سال 1384 ق شبی در خواب دیدم که راه میروم و تشنگی زیادی بر من غالب شده است که توان راه رفتن ندارم همین گونه میرفتم تا به سید و آقای بسیار جلیلی رسیدم که سوار بر اسب بود و نیزه­ای در دست داشت سلام کردم پاسخ فرمودندو ادامه دادند: تشنه‌ای ؟ عرض کردم: بلی نیزه ای را که در دست داشتند بر زمین زده، چشمه بسیار گوارائی پیدا شد از آن آب نوشیدم و در عالم رؤیا بر این باور بودم که ایشان وجود نازنین حضرت سیدالشهداءu می­باشند و از خواب بیدار گشتم.

6 ـ لطف امام حسن مجتبی  در صفر سال 1395 ق که در به جهت تبلیغ به روستای ترکالکی (که اکنون به شهر تبدیل شده است) از توابع شوشتر رفته بودم تاکید و پافشاری بسیار نمودم  که مردم برای حضرت امام حسن u در 7 ماه صفر عزاداری کنند تا برطبق روایتی که وفات آن حضرت را روز هفتم صفر نوشته است انجام وظیفه ای شده باشد براین اساس از روز پنجم شروع به بیان فضائل و مناقب آن حضرت نمودم و گفته بودم که روز هفتم تعطیل کنند و دسته دربیاورند و در دسته جات سینه­زنی و زنجیرزنی رسماً عزاداری کنند چون شب هفتم شد در نیمه‌های شب عالم رؤیا دیدم که شخصی نزد من آمد و مقداری طلا بمن داد و گفت بگیر این طلاها را که مدتهاست گم کرده‌ای طلاها را بمن داد و رفت و من از خواب بیدار گشتم و همان نیمه شب چنین تعبیر کردم که این عزاداری و گفتن فضائل مورد نظر امام u بوده و باین واسطه حضرت می خواسته اند لطف خودشان را بمن بفهماند و اما اینکه چرا بمن گفتند طلاهائی که مدتهاست گم کرده‌ای علتش این بود که سالهای پیش در همان ماهها برای عزاداری و تبلیغ میرفتم و لکن بآنها نگفته بودم که روز هفتم ماه صفر را عزاداری نمایند، لذا سالیان متمادی از چنان فیض و ثواب بالایی محروم شده بودم تا آن سال که خدا مرا موفق به این خدمت نمود. از اینرو در خواب بمن گفتند: طلاهائی را که سالهاست گم کرده‌ای اینک بگیر.

7 ـ دعوت به قم

در 9 ربیع الاول سال 1395 ق برای زیارت حضرت عبدالعظیم حسنی از قم به شهر ری مشرف شدم و دو شب در آنجا ماندم در هر دو شب در عالم رؤیا ‌دیدم که از طرف قم جمعیتی می‌آیند و مرا بطرف قم می‌برند و استقبال می‌نمایند و هر شب بعد از آمدن جمعیت و دعوت کردن از من و بطرف قم رفتن از خواب بیدار می‌شدم .و این خوابها را تعبیر به خیر کردم تا خدا چه خواهد چه بشود.

8 ـ نفس اماره

در 18 ربیع الاول سال 1395 ق در قم بودم شبی در خواب دیدم که با یک فرد بسیار قوی در کشمکش و جنگ هستم و ساعتهای زیادی با او در جنگ بودم که او مرا بسیار خسته کرد و مرا ناراحت کرد اما من با او همانطور در جنگ و نزاع و کشمکش بودم بمن گفتند که او نفس اماره است.

9 ـ گودی قتله گاه

در ماه رمضان 1394 ق که برای تبلیغ دین به برخی روستاها رفته بودم در خواب دیدم که با بعضی از همان روستائی­ها بکربلا مشرف شده ام و داخل در صحن مطهر سیدالشهدا u  شدیم خواستم برای آنها زیارت نامه بخوانم بمن گفتند که باید برویم گودی قتلگاه را زیارت کنیم من بآنها گفتم که نمیدانم کجاست چون در بیداری در زمانی که در نجف بودم و مکررا به کربلا مشرف می شدم از جهت آنکه طاقت نداشتم به گودی قتلگاه نرفته بودم یکی از همراهان گفت من میدانم کجاست و با او به طرف گودی قتلگاه رفتیم و آنجا را زیارت کردیم سپس از آنجا به پشت بام حرم رفتیم و من از همان جا مقداری از خاک برای تبرک درآورده و با خود برداشتم و از خواب بیدار گشتم.

10 ـ غریب در وطن

روز جمعه‌ 20 ربیع المولود سال 1395 بعد از خواندن نماز صبح خوابیدم موقعیکه در قم بودم خواب دیدم که با خانواده و بچه‌ها رفته‌ام شوشتر و در شوشتر غریب هستیم و تمام مسافرخانه‌ها را گشته‌ایم جائی پیدا نشده است و مجبور شده‌ایم که در خیابان بخوابیم با آنکه شوشتر وطن ما بود و غیر از خانه ملکی خودمان خانه‌های ارحام و دوستان و آشنایان زیاد بود اما ما آنجا غریب بودیم و چون دیدیم از خوابیدن در خیابان چاره‌ای نیست بچه‌ها را در کنار خیابان گذاشتم و بسیار ناراحت و پریشان احوال بودم که چگونه با لباس روحانیت با زن و بچه میشود در خیابان خوابید. در این فکرها بودم که زنگ درب خانه زده شد و از خواب بیدار شدم بطرف درب رفتم دیدم دو نفر از بستگان بودند که از اهواز آمده بودند و 2 ساعت در نزدیکی خانه ما سرگردان بودند و میخواستند خانه را پیدا کنند چون آدرس نداشته‌اند نمی‌توانسته‌اند و همانجا ناراحت و سرگردان و از هر کس پرسیده بودند نمیدانسته تا بعد از دو ساعت که تصمیم گرفته بودند برگردند و بمسافرخانه بروند کسی آنها را راهنمائی کرده بود و بخانه ما آمده بودند و از جهت ارتباط روح معلوم شد همانوقت که آنها سرگردان و ناراحت بودند منهم در خواب سرگردان و ناراحت بودم.


11 ـ دسته نعناع تر و تازه در ماه رمضان 1395 ق در ترکالکی برای تبلیغ رفته بودم و در آن سالها شرکتهائی در آن ناحیه و ناحیه دیمچه (که از توابع شهرستان شوشتر است) آمده بود تا زمینهای مزروعی را از کشاورزان بگیرد و خود کشت کند. در یکی از شبها در خواب دیدم گویا جماعتی از مردم در بالای پشت بام بودند و صدا زدند آقا بیا و ببین چه شده چون به پشت بام بالا رفتم دیدم از طرف جنوب غربی مثل آنکه یک بمب منفجر شده و خاک و خشت و چوب و مصالح ساختمانی بهوا میرود و خانه‌ها خراب میشود بسیار نگران و ناراحت بودم که ناگهان دیدم از میان همان خاک و خرابه‌ها دسته نعنای تر و تازه‌ای در میان هوا بدستم رسید که بسیار خوشبو و معطر بود و همه رفقا از دیدن آن و بوئیدنش خوشحال و خرم شدیم از با دوستان از پشت بام پائین آمدیم و به همراهان گفتم آن دسته نعناء تازه را برای خوردن آماده کنند. چون بیدار شدم و بعد خواب را برای آنها تعریف کردم بسیار متعجب شدند و بدین نحو تعبیر کردن که خانه‌های دیمچه را شرکت خراب خواهد کرد و ساکنین آنها را بیرون می‌نماید لکن بخش عقیلی را شرکت آباد خواهد کرد و کاری بخانه‌های زارعین نخواهد داشت و از بهره‌های آن همگان استفاده خواهند کرد.که چنین نیز شد.

12 ـ مجلس توسل به حضرت علی اصغر

  در سال 1395 ق خانه‌ای را که در قم داشتم که بواسطه نقائصی که داشت فروخته بودم و خودم هم برای تبلیغ ماه رمضان به برخی از مناطق محروم رفته بودم و چون بی خانه شدم بودم برای اینکه بعد از ماه رمضان خداوند یک خانه‌ خوب را بدون کمترین ناراحتی و گرفتاری برایمان فراهم کند دعا میکردم در تمام احوال بخصوص وقتی مرثیه حضرت علی اصغر را می‌خواندم u  بعد از منبر می‌گفتم که علی اصغرu  باب الحوائج است با توسل بدان بزرگوار حاجات برآورده میشود و از مرثیه در خصوص خانه بآن بزرگوار متوسل میشدم بعد از ماه رمضان که بقم مشرف شدم بعد از پنج روز خانه‌ای دلخواه که هر که میدید می‌پسندید تهیه گردید بحمد الله تعالی. پیش از انتقال در آن خانه در خواب دیدم که گویا انتقال پیدا کرده‌ایم و مجلس بسیار بزرگ و مجللی برپا کرده‌ایم و در آن مجلس خودم مرثیه حضرت علی اصغر u  را می‌خوانم. از خواب که بیدار شدم آن خواب این طور تعبیر کردم که خداوند از برکت آن بزرگوار این خانه را بما داده است فلذا مجلس توسلی به آن حضرتu  برگزار نمودم.

13 ـ تحکیم اعتقادات

در ماه ذیقعده 1395 ق که در قم مشرف بودم شبی در خواب دیدم که بشدت شکم من درد میکند و بدکتر مراجعه کردم وقتی وارد اتاق شدم دیدم دکتر جناب آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری است که پسر مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه علمیه قم است و ایشان در قم از کبار علماء بوده و بسیار موجه هستند هم در نزد عامه مردم و هم در نزد خواص و اهل علم .  نماز جماعت ایشان که در مسجد امام عسکری u  منعقد میشود از کثرت جمعیت اهل علم و بازاری بی نظیر است و ایشان مدرس خارج هم هستند و در فضل و علم ید طولائی دارند و باب مراوده و رفاقت در میان ما همواره گشوده بود. خلاصه در خواب وقتی ایشان شکم درد مرا ملاحظه کرد فرمود که در معده شما کرمهائی است که به جدار معده چسبیده‌اند و یک شربت داد و فرمود با خوردن این شربت کرمها سست می‌شوند و از جدار معده جدا میگردند و بطور کلی میروند از خواب بیدار شدم و اینطور تعبیر کردم که احتیاج معنوی تام به ایشان دارم و قصد کردم که در خدمت ایشان بروم و از ایشان یک دستور و دعائی بطلبم برای آمرزش گناهان یا استفاده‌های دیگری از محضر ایشان ببرم لکن هنوز تا تاریخ نوشتن این سطور موفق بخدمت ایشان نشده‌ام. لکن در تاریخ 19 ربیع الاول 1397 با آیت الله حائری درباره این خواب صحبت کردم و گفتم بایشان دستوری فرمائید از دعا یا چیز دیگری تا انجام دهم شخصی با ایشان بود گفت به درس آقا حاضر شو ایشان فرمودند: نه درس آمدن و نه دعا بدرد نمی‌خورد باید ایمان و یقینت را نسبت بعقائد حقه درست کنی زیرا کمتر چیزی که در میان مردم هست یقین است و سفارش کردند کتابهائی که درباره توحید و دیگر عقائد حقه هست درست مطالعه کن و آنها را کاملا به ذهنت بسپار علی الخصوص در وقت خواب درباره عقائد حقه فکر کن تا خوب در ذهن و فکرت رسوخ کنند تا یقین حاصل کنی که مهمترین چیز است . شخصی که در قم از عباد و زهاد بود و در نزد عوام و خواص مشهور به زهد و عبادت بود و با من رفیق بود ناگهان از دنیا رفت بعد از مدتی او را در خواب دیدم که رنگش بسیار زرد بود و گویا تازه از بیماری طولانی بلند شده است گفتم رفیق چگونه است حال تو با آن زهد و عبادتی که داشتی؟ در خوابم گفت چون یقینم کامل نبود. فرمود می‌بینم جوانها برای امتحان شبها تا صبح درس می‌خوانند و نمی‌خوابند لکن ما به سن 80 سال می‌رسیم و اصلا در فکر معاد نیستیم و گویا از معاد خبری نیست و من خودم شبها کتاب اثبات الهدات جناب شیخ حر عاملی را می‌خوانم و درباره آن فکر می‌کنم یقین باید مانند  علی بن ابیطالب u باشد که در جنگ خوارج که حضرت از آنها می‌کشت به او گفتند تو از اینها می‌کشی گویا خدا را دیده‌ای.

14 ـ پاداش زیارت علماء

در شب هفدهم ربیع الاول سال 1397 ق هجری که مشرف بقم بودم در خواب دیدم به همراه یکی از مراجع قم (حضرت آیة الله العظمی فانی اصفهانی) در مجلسی هستیم و ایشان حدیثی فرمود که «من زار ولی الله زاره الله فی قبره» و مقصود از زیارت خدا در قبر زیارت در شب اول قبر بود و از ولی الله علماء بودند نه ائمهu و این معنی در همان خواب مسلّم بنظر می‌آمد شخصی کت و شلواری که دارای محاسن هم بودو دارا بودن محاسن در دوران ستمشاهی نشان تدین بود به ایشان اشکال کرد که مگر خدا جسم است که زائر علما را زیارت کند ایشان در جواب فرمود خدا جسم نیست لکن فعل را گاهی بفاعل مباشری نسبت می‌دهند و گاهی بآمر با آنکه مأمور آن فعل را انجام داده لکن فعل را بآمر نسبت می‌دهند و چون شب اول قبر زائر شود خداوند امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب u  را دستور می‌دهد که آن زائر را زیارت کند و چون حضرت علیu مأمور خداست از این جهت فعل زیارت را بخدا نسبت داده شده است که دستور از طرف اوست باز آن شخصی ایراد کرد که علی بن ابیطالبu مدتها مرده است و پوسیده چگونه به زیارت زائر علماء می‌آید ایشان دیگر جوابی نفرمودند از جهت الحاد و نفهمی آن شخص آنگاه من ناراحت شدم و باو خشمناک گشته باو گفتم وای بر تو تو که خود را از شیعیان امیرالمؤمنین u حساب می‌کنی و ریش که علامت ایمان است گذاشته‌ای اعتقاد بوجود علی u نداری آیا عقیده نداری که روح امیرالمؤمنین هم باقی است؟ و از فرط ناراحتی از خواب بیدار شدم و قصد دارم که این خواب بخود ایشان در میان گذارم و عقیده ایشان را در این باره بخواهم و پس از گذشت روزهایی که به خدمت ایشان رسیدم و خواب را برای او تعریف کردم مضمون آن را تأیید کردند.

 15 ـ نتیجه عمر در سال 1397 ق هجری در ماه رجب در یکی از شبهای آن که در دهه دوّم ماه بود  الآن که روز بیست و سوم ماه است و در خواب دیدم که در مجلسی هستم که جماعتی از علماء و طلاب حضور دارند و در صدر مجلس دو نفر از علمای بزرگ شوشتر یکی جناب آیة ا… آقا سید محمد حسن آل طیب و دیگری جناب آیة ا… آقا سید محمد موسوی جزائری حضور دارند و من در خدمت ایشان می‌باشم و بایشان عرض کرده‌ام که بنده کتاب فقه استدلالی نوشته‌ام و می‌خواهم آن را بر شما بخوانم تا مرا راهنمائی کنید و اغلاط ادبی و محتوایی آن را بمن گوشزد نمائید سپس شروع کرده‌ام بخواندن مقدمه کتاب نخست حمد و ثنای الهی و حکومت و تحت بر پیامبرe و آل پاک او u که در خواب مرتب می‌خواندم و الآن الفاظ آن را فراموش کرده‌ام تا باین جمله رسیدم که درست بخاطر دارم که نوشته‌ام اما بعد فقد بلغت من العمر تسعة و عشرون یعنی عمر من به بیست و نه سالگی رسیده و عبادات عربی بعد از آن را نیز در خواب خواندم ولی در بیداری الفاظ را فراموش کرده و معانی را بیاد دارم و آن اینست که در مقدمه نوشته بودم که عمرم به بیست و نه سالگی رسیده و هر انسانی باید از عمر خود نتیجه‌ای بگیرد و این نوشته‌ جات نتیجه عمر من است و با خواندن جملات دیگری از خواب بیدار شدم. و باید دانست که من از ماه شوال سنه 1396 شروع کردم بنوشتن شرح استدلالی بر منهاج الصالحین مرحوم حضرت آیت ا… العظمی آقا سید محسن حکیم و تا این تاریخ مقداری از مسائل طهارت را نیز نوشته‌ام بعد از نوشتن کتاب اجتهاد و تقلید و از خداوند توفیق اتمام آن و ذهن واسع و علم شایسته را خواستار و از ولی عصر امام زمان u  استمداد و استعانت می‌جویم تا مورد الطاف خاصه آنحضرت قرار بگیرم بحق محمد و آله الطاهرین u   آمین یا ربّ العالمین. -   تا این زمان یعنی سال 1391 ه­ش موفق گردیده ام یکدوره کامل فقه استدلالی را با تکیه برمنهاج الصالحین حضرت آیت الله حکیم و تحریر الوسیله امام خمینی ره تدوین و تالیف نمایم که نام آن را «النور المبین فی شرح التحریر و منهاج الصالحین» نهاده­ام و برخی از مجلدات آن نیز تاکنون به چاپ رسیده است و همچنین یکدوره کامل اصول فقه را نیز به قلم تحربر در آورده­ام .








طبقه بندی: رویاها و خوابهای شیرین، 

هیوا
یکشنبه 16 آبان 1395 03:35 ب.ظ
هلیا
یکشنبه 16 آبان 1395 03:33 ب.ظ
عالی بود[]
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

.: Weblog Themes By Pichak :.


Online User
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

  • دانلود فیلم
  • خرید vpn
  • ضایعات